روروک
دیروز مامانی وبابایی برام یه روروک خریدن و من برای اولین بار توش نشستم،
وقتی داشتن درسش میکردن من با تعجب بهشون نگاه میکردم جون نمیدونستم این دیگه چیه
ولی مطمئن بودم مال منه، به خاطر همین ساکت نشسته بودم و منتظر بودم.![]()
تا اینکه بالاخره توش نشستم
عجب بازیای جدیدی![]()

بذار ببینم این یکی چیکار میکنه![]()

من دارم بازی میکنم، شما هم کاراتونو بکنید ![]()

چیه بابایی، تو هم دلت میخواد بازی کنی؟![]()

خب بیاین با هم بازی کنیم، من که خسیس نیستم![]()

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


روروک
